آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان دوست داشتن... عشق کلیدشهرقلب است به شرط آنکه قفل دلت هرزنباشدکه باهرکلیدی بازشود.
شما ای خاطرات کهنه وپوسیده ودرهم زمن امشب چه می خواهید؟
زمن امشب که می میرم یکه وتنها ،چه می خواهید؟
برای مردنم کسی راخبرنسازید.
نمی خواهم پدربرهم زند چشمان بازم را،
نمی خواهم ببیند مادرم سختی جان کندنم را،
نامه ای نوشته ام که گرافتد به دستت خواهرم،
ازدل کشدآهی ،وگرافتدبه دست دلبرم،اشکش فروریزد.
بدینسان نامه ام:
سلام مادر،سلام ای نازنین،ای مهربان،ای بهترین مادر،
دگردردفترم شعرجدیدی را
نخواهی دید نخواهی خواند.
دگردرآلبومم عکس جدیدی را
نخواهی دید.
دگرهرشب دررابه رویم بازنخواهی کرد.
دگرازمن نمی پرسی،کجابودی دراین ظلمت؟
چه می کردی؟چه می خواهی؟مادر،اگرروزی رفیق مهربانی آمد سراغ من،
بگو:فرزندم به ناکامی جان داد.
وتاآخرین لحظه عمر به سختی سخن می گفت
خداحافظ عزیزانم،
خداحافظ رفیقانم،
خداحافظ...
نظرات شما عزیزان: 1 اسفند 1388برچسب:, :: 18:42 :: نويسنده : مرضیه
![]() ![]() |