آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان دوست داشتن... عشق کلیدشهرقلب است به شرط آنکه قفل دلت هرزنباشدکه باهرکلیدی بازشود.
خدایاتواین وقت شب،ایستاده ام زیرآسمان تو،که عکس سوسوی ستاره هاش توی دریای چشام افتاده.
دودل بودم که بیام یانه.یه دلم روگذاشتم اون پایی ،پایین،پایی.امااون یکی دلم روکه مهرش کردندبرای ورودبه حریم کبریائیت گرفتم لابه لای انگشتام می بینی تپش تندویکنواختش رو؟
ای عزیزمن،حالاایستاده ام اینجازیرآسمون زیبای توومی دونم حتی اگرآهسته ترازبال زدن سنجاقک ها ازته دلم به توسلام کنم می شنوی که جوابموبدی وهمین برای من کافیه.
حالابذارآغازکنم مثنوی گریستن رو.بذاربگم اون پایین وقتی یک قدم ازتوفاصله می گیرم چقدرزودگلدون احساسم زردوپژمرده می شه.خشک می شه.برگهاش می ریزه.بذاراعتراف کنم به درازا اون روزهای که بین چشمهای من ونم نم دلگیر بارونت فاصله می افتادبذاراعتراف کنم به روزهایی که ازسجاده سبزتوفاصله می گرفتم.بذاراعتراف کنم به اون روزهایی که خواب غفلت نمی گذاشت که باتوبگم.
خدایانجوای شبانه منوبشنوکه به تومحتاجم.خدایا به درگاهت آمده ام وفقروبی نوائیم رانزدتوآورده ام.بیش ازآنچه به طاعت خودامیدوارباشم به آمرزش توامیدبسته ام.چراکه آمرزش ومهربانی توازگناهان من بیشتراست.ای عزیزمن!ای مهربان من!ای خدای خوب من!حالانگاه کن به دست تمنائی که قلب چاک خورده ام روبه توپیش کش می کند.من به تومحتاجم،من به تومحتاجم.
همیشه برلبهایم گلهای مناجات بنشان ودستانم رابه سمت خورشیدپروازده.مراهمسایه ات قرارده ودرپناه سایه ات ازقفس روزرهایم کن تابه گفتگوباتوگیسوان شب راشانه بزنم.
خداحافظ،تانامه ای دیگر.تاسلامی وگریه ای دیگر! نظرات شما عزیزان: amiir
![]() ساعت20:41---27 فروردين 1391
khili ziba vo khodemoni minvisi, neveshte hat be del mishine, mamnon
4 ارديبهشت 1389برچسب:, :: 18:58 :: نويسنده : مرضیه
![]() ![]() |